وقتی محمدرضا ازدواج کرد،فقط یک شب توانست در مشهد دوام بیاورد و فردای آن شب دوباره عازم منطقه شد.
هر چه دوستان و فامیل به او گفتند بمان،حداقل یک هفته صبر کن،تازه ازدواج کرده ای بعد برو! او قبول نکرد.
می گفت منطقه به من نیاز دارد نمی توانم اینجا بمانم.
اتفاقا این آخرین باری بود که عازم جبهه شد و بعد از آن در عملیات والفجر مقدماتی به شهادت رسید.
روزی که پیکر او را تشییع می کردند روی تابوت نوشته شده بود:داماد یه شبه شهادتت مبارک.
اکثر افرادی که در مراسم تشییع این شهید بزرگوار شرکت کرده بودند تحت تاثیر این جمله زیبا قرار گرفته بودند.
به نقل از همرزم شهید محمدرضا حمامی بیناباج
بازدید دیروز: 39
کل بازدید :431146
آشنایی با فرزندان رهبری [88]
عاشق واقعی شهادت [716]
گل حجاب عطر عفاف [2095]
نامه ای به بابای شهیدم [1226]
دست نوشته یک شهید [708]
عصر غربت شهدا ........ [556]
خاطرات شلمچه [1684]
نام آور گمنام [556]
مادر شهیدی از ژاپن [677]
وادی السلام عشق [1359]
آخر و عاقبت ظلم و فساد .... [451]
شهیدی که مادر خود را شفا داد [833]
به یاد شهید احمد کاظمی [1005]
بوی چفیه رهبر [823]
[آرشیو(21)]

زندگینامه شهید خرازی
شهید مهدی باکری
شهید بابایی
سابقه تاریخی جنگ
سجده شکر
بزم عشق
آشیان
الهـی
درد دل
اسراء
شفای روح
شهید بی سر
دل نوشته
نجوا با پدر
بهترین دوست من
آرشیو
آرشیو 2
