لبخند بزن بسيجي
شب عمليات يكي از دوستان ما در حين درگيري تير خورد به قمقمه آبش
و آبها به تدريج ريخت در كمرش !
وسايل امدادش را بيرون آورد و دور تا دور كمرش را باند پيچي كرد
هر لحظه منتظر بود از پا در بيايد
اما چند ساعتي مي گذرد و خبري نمي شود
خلاصه تشنه اش مي شود و دست مي برد به قمقمه آبش
كه ميبيند خالي است
در اين فكر بود كه كي اب خورد كه خودش خبر ندارد
اخر سر متوجه مي شود قمقمه سوراخ شده و به خودش مي خندد