
در مورخ 5/5/ 1367 در عمليات آزاد سازي جاده خرمشهر- اهواز که همزمان با عمليات مرصاد در منطقه شلمچه انجام گرفت، دشمن که با شکست مذبوحانه اي مواجه شده بود، براي جبران شکستش اقدام به بمباران شيميايي منطقه نمود و بنده نيز به شدت از ناحيه اعصاب، داخلي، ريه، چشم و پوست شيميايي شدم و با آمبولانس براي درمان به بيمارستانهاي صحرايي پانزده خرداد دارخوين و امام حسين عليه السلام خرمشهر اعزام و از آنجا به اتفاق مجروحين ديگر براي معالجه بيشتر به شهر اهواز منتقل شدم.در حين انتقال به بيمارستان متوجه شدم بعضي از برادران رزمنده که تا آن روز مجروح شيميايي نديده بودند از ما فاصله مي گيرند چون خيال مي کردند که در صورت تماس با ما، ممکن است آنها هم شيميايي شوند حتي از دادن يک ليوان آب براي آشاميدن خودداري مي کردند و اين رفتار آنها براي ما ناراحت کننده وباعث رنجش ميگرديد.بالاخره به اهواز رسيده و در نقاهتگاه مجروحين شيميايي سيدالشهداء بستري شدم.در دومين روزي که در آنجا تحت درمان بودم ناگهان ساعت 11 شب به مجروحين اطلاع دادند که رهبر معظم انقلاب،حضرت آيت الله العظمي خامنه اي ( که در آن زمان رياست جمهوري وقت بودند) براي ملاقات به بيمارستان تشريف آورده اند. همه خوشحال شده و براي ديدار با ايشان لحظه شماري مي کرديم. آن بزرگوار با تک تک مجروحين شيميايي مصافحه و روبوسي نموده و در حق آنان محبت هاي زيادي روا داشتن تا اينکه نوبت به حقير رسيد.ايشان را بسيار نوراني و رشيد ديدم و هنگامي که خم شدن تا با بنده روبوسي کنند، عزت و احترام عجيبي به من دست داد و احساس سربلندي و غرور نمودم، سربلندي و غرور از اينکه رئيس جمهور مملکت اينگونه به جانبازان شيميايي ارادت داشته و احترام مي گذارند، لذا خدا را شکر گفته و براي سلامتي و شفاي ايشان و کليه جانبازان اسلام دعا کردم.
محمد زارع تيموري
بازديد دیروز: 48
کل بازديد :31034
چفيه ام کو ؟! چه کسي بود صدا زد : هيهات !! عشق من کو ؟! مهربان مونس شب تا به سحرگاه ام کو؟! چفيه ي شاهد اشکم به کجاست ؟!من چرا واماندم ؟! مأمن اين دل طوفاني بي ساحل کو ؟! اي سحرگاه ! تو را جان شميم نرگس ، چفيه منتظر صبح کجاست ؟! تربت کرب و بلا ! تو بگو چفيه ي سجاده چه شد ؟ اي مفاتيح ! بگو همدم ديرينه ي نجوايت کو ؟! آي مردم ، به خدا مي ميرم !! مرگ بي چفيه ! خدايا هيهات !! چفيه ام را به دلم باز دهيد. عهد ما ، عهد وفا بود و صفا بود و ابد! گر چه من بد کردم ولي اي چفيه ! بدان بي تو دلم مي ميرد !!
عاشق واقعي شهادت [141]
گل حجاب عطر عفاف [263]
نامه اي به باباي شهيدم [217]
دست نوشته يک شهيد [280]
عصر غربت شهدا ........ [238]
خاطرات شلمچه [308]
نام آور گمنام [174]
مادر شهيدي از ژاپن [300]
وادي السلام عشق [287]
آخر و عاقبت ظلم و فساد .... [189]
شهيدي که مادر خود را شفا داد [331]
به ياد شهيد احمد کاظمي [330]
بوي چفيه رهبر [222]
مامان و باباي قهرمانم [280]
[آرشيو(20)]
زندگینامه شهید خرازی [4]
زندگینامه شهید همت
شهید مهدی باکری [3]
شهید بابایی [3]
سابقه تاریخی جنگ [5]
شهید اهل قلم
سجده شکر [3]
شبهای قدر
بزم عشق [2]
آشیان
الهـی [2]
درد دل [2]
اسراء [4]
شفای روح [6]
شهید بی سر [3]
دل نوشته [3]
اعتماد به مردم
نجوا با پدر [3]
بهترين دوست من [2]
آرشیو [22]
آرشیو 2 [22]
نام: | |
ايميل: | |
