
از يکي از محلات تهران مي گذشتم که به حجله شهيدي برخوردم،به دوستان گفتم:بدون اطلاع قبلي برويم به خانه اين شهيد.پس از اجازه وارد شديم.پدر شهيد گفت:شما آقاي قرائتي هستي؟گفتم:بله،دويد خانمش را صدا زد وگفت:بيا قصه را براي حاج آقا تعريف کن! مادر شهيد گفت:فرزندم به دليل علاقه اش به کبوتر،تعدادي کبوتر داشت.يک روز گفت:چرا من کبوتر ها را در قفس نگه داشته ام،بايد آزادشان کنم.او کبوترهاي خود را آزاد کرد وپس از چند روز در بسيج ثبت نام کرد و راهي جبهه شد.مدتي گذشت،روزي يکي از کبوترها وارد خانه ما شد،داخل اتاق شد و کنار قاب عکس پسرم نشست و بالهاي خود را به عکس او مي ماليد.همان ساعت به دل من گذشت که فرزندم شهيد شده است،پس از چند روز خبر شهادت او را آوردند و بعد از پرس و جو معلوم شد که در همان روز و همان ساعت،پسرم به شهادت رسيده است.
حجت الاسلام قرائتي
بازديد دیروز: 48
کل بازديد :31035
چفيه ام کو ؟! چه کسي بود صدا زد : هيهات !! عشق من کو ؟! مهربان مونس شب تا به سحرگاه ام کو؟! چفيه ي شاهد اشکم به کجاست ؟!من چرا واماندم ؟! مأمن اين دل طوفاني بي ساحل کو ؟! اي سحرگاه ! تو را جان شميم نرگس ، چفيه منتظر صبح کجاست ؟! تربت کرب و بلا ! تو بگو چفيه ي سجاده چه شد ؟ اي مفاتيح ! بگو همدم ديرينه ي نجوايت کو ؟! آي مردم ، به خدا مي ميرم !! مرگ بي چفيه ! خدايا هيهات !! چفيه ام را به دلم باز دهيد. عهد ما ، عهد وفا بود و صفا بود و ابد! گر چه من بد کردم ولي اي چفيه ! بدان بي تو دلم مي ميرد !!
عاشق واقعي شهادت [141]
گل حجاب عطر عفاف [263]
نامه اي به باباي شهيدم [217]
دست نوشته يک شهيد [280]
عصر غربت شهدا ........ [238]
خاطرات شلمچه [308]
نام آور گمنام [174]
مادر شهيدي از ژاپن [300]
وادي السلام عشق [287]
آخر و عاقبت ظلم و فساد .... [189]
شهيدي که مادر خود را شفا داد [331]
به ياد شهيد احمد کاظمي [330]
بوي چفيه رهبر [222]
مامان و باباي قهرمانم [280]
[آرشيو(20)]
زندگینامه شهید خرازی [4]
زندگینامه شهید همت
شهید مهدی باکری [3]
شهید بابایی [3]
سابقه تاریخی جنگ [5]
شهید اهل قلم
سجده شکر [3]
شبهای قدر
بزم عشق [2]
آشیان
الهـی [2]
درد دل [2]
اسراء [4]
شفای روح [6]
شهید بی سر [3]
دل نوشته [3]
اعتماد به مردم
نجوا با پدر [3]
بهترين دوست من [2]
آرشیو [22]
آرشیو 2 [22]
نام: | |
ايميل: | |
